●
آنطرف،
تمامِ هستیِ زنی
که چهار کاسه بود و یکوجب گلیم را،
آب بُرده است!
آنطرف صدای مردمش بهگوشِ من نمیرسد
بسکه خاک خورده است!
آنطرف
میانِ شعلهها کسی کباب میشود!
آهن از خجالت آب میشود!
اینطرف
شبانه
هرکه حرف میزند به دار میکشند
مادرش که گریه میکند،
سرش هوار میکشند!
چادر از سرش سرِ مزار میکشند!
هرطرف که دامنِ نگاه میکِشی
خود بدونِ وقفه آه میکشی...
تا لبی به خنده واکنی بهانه نیست...
خانه،خانه نیست!
دوستانِ من!
وقتِ شعرِ عاشقانه نیست!!
○
●
حسین جنتی